روزهای سخت و دردناک
امروز مامان پارمین زنگ زد و گفت بیا بریم پلیس +10 گواهینامه ام رو تمدید کنم منم اماده شدم تا خواستم از خونه در بیام جات و کثیف کردی وایییییییییییییییییییییییی از درد سوختگی فقط جیغ میزدی منم گذاشته بودمت تو اغوشی تا در بیارمت از حال رفته بودی من همزمان با تو گریه میکردم نمی دونستم چی کنم هل شده بودم سریع شستمت و دست و پاهای کوچولوت از درد می لرزید خیلی دلم سوخت . کرم کالاندولا رو زدم و پوشکت کردم از هولم گوشی رو جا گذاشتم بابایی خیلی نگران شده بود . تو مسیر برگشت دیدم پسری داره بابایی پیرش رو میزنه تو خیابون گریه ام گرفته بود بیچاره همین پلیس اومد همون پدر پیرش گفت اقا هیچی نیست یه کمی ع...








